دير آمدي
تمام شده ام ديگر
بس كه بلعيده ام اندوه نبودنت را ...
هنوز اما همانند حاتم ام
مي بخشمت
با آنكه هزار شب بي خوابي
طلب دارم از تو !!!
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
در لحظات سكوت و تكيده ي شب
در تنگناي بغض فرو خورده
در كور سوي يك روزنه ي اميد
و در انتهاي تيرگي فاصله ها
باز هم تكرار لحظه هاي
گذشته ي ناب خود را آرزو ميكردم ...!
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
کدام پنجره ؟
به خورشیدی فکر میکنم
که هرگز به سطرهای این دیوار نخواهد رسید
اینجا سایه با سایه همسایه است
نه شب سراغی از ماه می گیرد نه ستاره...
راه می افتم شنیده ام همین اطراف
شعری پی شاعری می گردد
دوباره آیا در خویش آغاز می شوم ؟!!!
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
من آه می کشم
و تو پشت سر هم می نویسی
از همه چیز شعر می سازی
حتی سلام های سر سنگینم
و خداحافظی هایت که همیشه بی جواب می ماند
من دیگر خسته شده ام
از این همه حرف های تکراری از این همه ... بگذریم
نمی دانم چرا
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
تو رنجهاي مرا نمي شناسي
و خواب هايي كه در بيداري ديده ام
باران كه مي بارد رگهايم بوي خاك مي دهند
پرده را بكش نمي خواهم كسي خوابهاي مرا ببيند !!!
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
در من شتابي مي دود لبريز از فردا
فردا ؟
شتاب ؟ ...
افسوس من امروز مي ميرم !!!
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊



