من از نهايت دردم نگفتم
اما
فقط بدان كه نگاهم هميشه باراني ست !!!
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
كاش مي شد انديشه و احساسم را
به دست پيچكي بسپارم
تا به هر كجا كه مي خواهد سر بكشد !!!
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
بغض من مانند
پيچك هاي تو
دست ها شان سوي ديوارها رهاست !!!
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
درازی یک خیابان بی قواره را که پرسه می زنی
تنها سایه ات بر دیوار کش می آید و می پلاسد
سنگفرش خیابان در ازدحام قدم هایت گم می شود
و یک رشته نگاه کشیده می شود
از آن سوی روزهای کودکی تا بی تفاوتی امروز
نه هیچ گاه فرقی نکرد
همیشه در یک قدمی مقصد چراغ قرمز بود !!!
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
برای آمدنت گل چیدم
و برای رفتنت اشکی
چه با شکوه آمدی
چه بی خیال رفتی !!!
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
در قدم های مه آلود تو
شکستن آینه را دیدم
که آهسته خورد می شود
و مسیر رفتنت را
از حسرت فردا پر می کرد !!!
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
در شبستان خیال
عطر یاد تو چه آرام آمد
و من تو را می جستم زیر لب می گفتم : « عشق را باید جست زیر این چرخ کبود »
زیر بال و پر هر شاپرکی عشقی هست
پشت هر پنجره ای نوری هست
زیر لب می گفتم : « عشق را باید برد به بلندای خیال »
ناگهان عطر یاد تو چه آرام آمد
و چه آرام مرا پیدا کرد
و چه آرام مرا عاشق کرد
و چه آرام مرا رسوا کرد !!!
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
در آرزوی یک نگاه
تو ره سپار می شوی به سوی عشق
و من کنار پنجره در آرزوی یک نگاه
« آه می کشم »
تو از دیار من چه شادمانه کوچ می کنی
و چشم های بی قرار من به غربت همیشگی
هنوز خیره مانده اند !
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
تا کجا با من خواهی آمد ؟ تا ورق چندم این کهنه کتاب را با من خواهی خواند ؟
تا کجا با من قدم خواهی زد ؟ برای کدام عاشق از گوشواره های معشوق قصه خواهی گفت؟
بیا با من امروز دیر است و فردا دیرتر بیا به ساعت هفت صبح دیروز برگردیم
بیا قبل از تولد گلهای سرخ چشمهایمان را باز کنیم بیا لبهای یک غنچه را ببوسیم و شاعر بشویم
اگر چشمان من دوباره متولد شوند نام خوب تو را به همه یاد خواهند داد
نام تو میتواند جانی دوباره به من ببخشد می تواند لباسی از فردا و پس فردا برای امروز من بیاورد
مدادم سکوت کرده تا آواز دل انگیز تو رابهتر بشنود بخوان!
زیباترین نغمه را بخوان تا دلم در قفس حسرت نماند بخوان تا حصار ها و دیوارها به رقص در آیند
آنقدر بخوان تا من تو را صمیمانه پیدا کنم
دوست دارم درختی باشم که میوه هایم به رنگ تو باشد
« با طعم یک شعر بکر عاشقانه »
نام تو مرا به مشکافه ی قشنگ عشق می برد
بیا اگر نگاه تازه ای به قلب هایمان نیندازیم حرفهایمان بوی کهنگی می گیرند
و هیچ ماهی عاشقی در رودخانه ی لحظه هامان شنا نمی کند
بیا چراغ های مهتابی را تا آمدن صبح بیدار نگهداریم
*هزار صبح در راه است من میخواهم اولین صبح را با تو آغاز کنم*
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
از تو فقط
برای من
مانده فقط یک خاطره
خنده ی وقت رفتنت ... !
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
نمی دانم از غصه های دل خود بنویسم یا از غم های دل پاییزی تو ؟
فقط این را می دانم تو مثل شبی می مانی که چادر پر ستاره اش را گم کرده
از انتظار چه بگویم ؟ خسته از این واژه ی تکراری ام !
چه دلگیرند روزهایی که بین من و تو فاصله به جای سلام نشسته
و چه بد است وقتی دیگر نمی توانیم مثل آن روزها خاطره ها را یاد کنیم
و در نگاه سپید عشق غرق شویم فقط خواستم بنویسم
پرواز را آغاز مکن چون من تنها با پر مهربانی نگاه تو حرف هایم را می نویسم
با چه زبانی باید بگویم که برای رفتنت زود بود و زخم جدایی ات را التیامی نیست
از رفتن نگو دور نشو دور نشو دور نشو
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊


