وقتی که ماه تو بگیرد من اینجا تاریک می شوم و تاریکی هایم شب تر می شوند
وقتی که خورشید تو می گیرد من زرد می شوم
هوای دلت که می گیرد برای من نفس کشیدن سخت می شود
و من چقدر هی باید دعا کنم که
ماه تو (ماه من ! ) خورشید تو (خورشید من !) هوای دل تو (هوای دل من !) نگیرد ؟!
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
این زمان لبریز گشته ام از غم و اندوه بی پایان
از تنهایی بی حد و از عشق نافرجام خود
این زمان مات و مبهوت گشته ام دیگر اشکی ندارم تا بریزم
و برای تو جای هیچ غمی نیست
تو در منی, در هر نفسی که می کشم
در وجود منی, در ذرات تار و پودم
در صدای منی, در هر ارتعاشی که از گلویم خارج می شود
و هر جزء از کلمات اسمت مقدمه ای برای سخنم
پس بیا تا لزومت را مثل گذشته در خود حس کنم
و نگذار که تند باد حوادث حتی خاطرات عشقمان راهم به دست فراموشی سپارد
خاطره ی عشقی که با آغازش خط سیاه پایان بر روی آن کشیدی
پس بیا تو با من تنها باش فارغ از هر گونه قیل و قال
دور از این دنیای پوشالی در میان موج تنهایی!!!
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
افسوس...
آن روز که من در طلب جای تو باشم
درخیال تو یکی
نام دگر
روز دگر
شام دگر
افسوس...
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊


