تبليغاتX
آمد اما بي صدا خنديد و رفت ...      لحظه اي در كلبه ام تابيد و رفت ...     آمد از خاك زمين اما چه زود ...     دامن از خاك زمين برچيد و رفت ...    ديده از چشمان من پنهان نمود ...    از نگاهم رازها فهميد و رفت ...   گفتم اينجا روزني از عشق نيست ...    پيكرش از حرف من لرزيد و رفت  ...   گفتم از چشمت بيفشان قطره اي ...   ناگهان چون چشمه اي جوشيد و رفت...      گفتمش من را مبر از خاطرت ...     خاطراتش را به من بخشيد و رفت   


بیا که به هم رسیدن دیر است برای فردا...!

تنها ترین تنها
لالایی بگو تا خوابم ببره...

قصه ي شيريني ست

         مردمك چشم من از قصه ي تو مي خوابد

                    قصه ي نغز تو از غصه تهي ست

                             باز هم قصه بگو?

                                         تا به آرامش دل

                                                  سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم…

                          اما چنان خوابم کن که دیگه بیدار نشم!

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb23:21 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
بگو چه میخواهی........؟

براي بـاورِ عـشـقـم بـگـو از مـن چـه ميخواهي

هـمـه جـانـم فداي تـو بـگو از من چه ميخواهي

دلـم خـونـيـن و صـد پـاره ز زخـم وِ خـنـجر وِ ترديد

بجاي حكم بي محكم بگو از من چه ميخواهي....؟

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb21:14 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
دلم میخواد داد بکشم

تا كي؟

تا كي بايد ساكت بشينم و ببينم كه اين دل رعنايم زير پاي بي احساس دنيا پرپر ميشه و شمع وجودم طوفان هاي غمناكم را تحمل كنه؟

اي قلب خسته ام ، تا كي تحمل خواهي كرد.

آهي بكش تا همه دنيا از سوز غمت به ماتم بنشينند

تا همه نيرنگ ها،همه بدي ها ببينند كه تو چقدر صبور بودي ، ديدي و كلامي نگفتي

ديگه عقلم نميتونه وسعت وجودت رو درك كنه و قلبم از نگارش عشقت ناتوانه

ديگه تحمل كردن اين همه دروغ ، نفرت،جدايي،صبر همه و همه برام مشكل شده

ديگه نميتونم تحمل كنم،ديگه بريدم ، ديگه خسته شدم

تا كي صبر، تا كي وفاداري ، تا كي دروغ؟

بزن بشكن، هر چقدر دوست داري بزن بشكن دل من شكسته اما اينو بدون يه روزي يه نفر از جنس من وتو مياد و اون دلتو ميشكنه اونوقتكه ياد من بيافتي شايدم نيافتي

ولي دلم ميخواد هر كاري در حقم كردي خودتم ببيني

فرياد منو يكي ميشنوه من هر كي رو نداشته باشم خداي خوبي دارم اون از همتون مهم تره

اي (آ) با همه اين چيزا اگر خوب بودم و بد ،اگر رنجوندمت منو ببخش.

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb18:47 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
دیگه خسته شدم...

ديگه خسته شدم

از اين همه تكرار خسته شدم از اين گردش يكنواخت ليل و نهار، بيدار شدن و خوابيدن ،از خانه رفتن و به خانه آمدن، سلام هايي كه بوي كهنگي ميدن ،چراغ هايي كه به رنگ نا اميدي اند، نگاههاي بي رمق ،لبخندهايي كه به بن بست مي روند و آبهايي كه طعم سراب دارند

از اين همه تكرار دلم گرفته دفترهاي تكراري ،نفس هاي تكراري، شوق هاي تكراري ،گريه هاي تكراري ،خشم هاو مهرهاو شادي هاو غمهاي تكراري

اي ساعت هاي پر شتاب مرا كجا ميبريد؟

چه خبر بكري برايم داريد؟

تا كجا بايد با شما بيايم ؟
بس است!

خسته ام بگذاريد دلم را در گوشهء آسماني ديگر بياويزم رهايم كنيد…

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb18:27 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
موسیقی تنهایی
ثانیه ها رابنگرکه چه محزون موسیقی تنهایی را می نوازند

                     و من

در این خلوت بی انتها هزار بار غزل وصال را زمزمه کردم

چرا که به وصال سپیدار  امیدوارم

                   و روزی حصار ثانیه ها را خواهم شکست...

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb8:48 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
دارم از تو می نویسم...
 

من زنده ام

فریاد من بی جواب نیست

قلب خوب تو جواب فریاد من است

با تو دیگر در سحر آرزوهایم تنها نیستم

پس به آسمان بگو با چشمان تو مرا با الماس ستاره ها نیازی نیست

یادت نره بهش بگی...!

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb18:0 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
ای کاش همون نی نی کوچولو بودیم ؟
 

کوچک که بودیم دلهای بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگیم بیشتر دلتنگیم کاش همهان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می خواندند

نه امروز اگر فریاد هم بزنیم نمی فهمند

دلخوشیم این سکوت بهتر از فریاد تو خالی است!

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb17:57 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
مسأله مهم؟
 

   تا زنده ام  هستی

                               ولی کجا؟

   در آبادی بعد از تو همیشه خرابه دل

   در خاطر و در یاد بعد از تو همیشه تنهای دل

      مهم نیست  

                          که اکنون دلت به هوای کسی دیگر می تپد

     مهم آن است که

                          من برای همیشه تنهایم

          آن هم به خاطر تو  

                                ای کاش می فهمیدی؟!

 

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb17:41 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
نگاهم کرد...
 

    نگاهم کرد

                                 در نگاهش هزاران شوق عشق دیدم

 نگاهم کرد

                                        در نگاهش پنداشتم که دوستم دارد

        نگاهم کرد   

                                                 اما بعدها فهمیدم که فقط نگاهم کرد!!

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb17:25 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
باور مکن...
هر چه را میگویند 

                              خنده کنان باور مکن!

به هر آنچه میگویند

                                     ناباورانه بخند!

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb18:21 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
من راست می گویم...
هر که به تو می گوید که بدون تو می میرد دروغ می گوید

من به تو راست می گویم که

                 بدون تو زنده ام

                                         بدون تو زنده ام...

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb18:52 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
رقیب
ای که از کوچه ی معشوقه ی ما میگذری

                                                  بگذر

کوچه ی معشوقه ی ما بن بست است.....

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb15:57 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
نمیدانم چه باید کرد...

عذاب صحبت ديوانه را عاقل نمي خواهد

نمي دانم چه بايد كرد ؟ بمانم يا كه بگريزم ؟

اگر خواهم بمانم با تو كارم روز و شب جنگست

وگر بگريزم از تو پيش ايم كوهي از سنگست

نخواندي نغمه با ساز من و بي پرده مي گويم

صداي ضربه ي قلب من و تو ناهماهنگست

نمي دانم چه بايد كرد ؟نمي دانم چه بايد كرد

بمانم يا كه بگريزم

اگر خواهم بمانم با تو مي بازم جواني را

وگر خواهم بگريزم چه سازم زندگاني را

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb8:42 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
عمر

برقست اين عمر بادست اين عمر

سرتاسر عمر من و تو تنها دو روزست

يك روز هنگام تولد روز دگر هنگامه ي مرگ

اما ميان اين دو روزي را نديدم ليكن اگر ديدي تو روز زندگي را آن روز را با عشق و شيدايي به شب بر شب را سحر كن

با او به هر جايي كه دل خواهد سفر كن

يك روز طفلي

يك روز پيري

پس كو ميان اين و آن روز جواني

در خود نظر كن من فاش گويم

روز جواني را نديدم گر تو جواني را به شهر عمر ديدي ما را خبر كن

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb8:42 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
من یاد گرفتم

من ياد گرفتم وقتي دلتنگم خودم رو با روياهام سرگرم كنم!

من ياد گرفتم چه جوري وقتي اشكم داره مياد پايين خودم با دست پاكش كنم!

من ياد گرفتم چه جوري مهر سكوت به لبم بزنم وقتي توي دلم دنياي حرفه!

من ياد گرفتم چه جوري وقتي كه دلم از هر وقتي بيشتر ميگيره فقط به تو فكر كنم!

من ياد گرفتم وقتي كه تو نيستي چطوري خودم رو با يادت آروم كنم!

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb18:37 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
عشق من

ای عشق من: هر صبح طلوعي ديگر است بر انتظار فرداهاي من

قاصدک خوش خبرم روزهاست که نيامده و من در پشت پنجره ي تنهايي تو را مي خوانم و خاطراتت را.

خواهم ماند تنها در انتظار تو ...

چرا نوشتم در برگ تنهاييم برايت.

نمي دانم

مي دانم گريان نمي مانم.

خندانم براي ورودت اي عشق من

….روزي خواهي آمد. …
نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb18:28 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
برف پاکن

برف پاكن ها از روي تو، برف سه شنبه را مي روبند

 من دست تكان مي دهم نقش تو را پاك مي كنم - " خداحافظ... "

بر جاده خالي برف مي بارد و برف پاك كني ديوانه وار به اين سو و آن سوي جدار گلو مي كوبد.

 در گلويم بر نام تو برف مي بارد...

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb18:20 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
افسوس

براي هر چه از دست داديم دلمان تنگ شد .

زندگي باورمان داد كه ديــــگر برگشتي در كار نيست .

 براي اين نيز دلمان سوخت .

ولي افسوس چاره اي نيست ؛ بارمان را بسته ايم به آرزوهايمان كه نرسيده ايم ؛ هـــــــيــــــــچ ؛ چه دير به خود آ مده ايم كه مي توانستيم از پنجره اتاق تصوير زندگــــي را آبي بكشيم و زندان بدون حصار زندگي را بازتر احساس كــــنـيـــــــــــم

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb18:13 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
بیا

بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نمي كرد و خاصيت عشق، اين است

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb18:2 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
سخن من به تو

بيان نامراديهاست اينهايي كه من گويم

همان بهتر به هر جمعي رسم كمتر سخن گويم

شب و روزم به سوزو ساز عمر بي امان طي شد

گهي از ساختن نالم گهي از سوختن گويم

خدا را مهلتي اي باغبان تا زين قفس گاهي

برون آرم سر و حالي به مرغان چمن گويم

تو مي آيي به بالينم ولي آندم كه در خاكم

خوشامد گويمت آما در آغوش كفن گويم

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb8:39 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
تو صیه من به شما
تو جه تو جه!

اگه آدم شادی هستی سعی نکن این وبلاگو بخونی

از ما گفتن بودا بعد نگی نگفتی  .........

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb8:24 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 
سلام...

من می خوام از این به بعد اینجا چیز بنویسم ...

نوشته شده توسط سمانه در ساعت&nb10:53 | لينك  | 
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
 

 

 

 تنهاترین شعرم در دفتر ایام     تنهاترین شاعر تنهاترین تنها